تبلیغات
بسم الله الرحمن الرحیم


همه ویژگی های بکر و زیبای سریال وضعیت سفید به کنار، امشب در حالیکه فقط یک قسمت به پایان این مجموعه زیبا باقی مانده، تصاویری پخش شد که در تاریخ فیلم و سریال هایی که به وقایع دهه شصت می پردازند بی نظیر بود.

تا به حال هرچه فیلم درباره جنگ هشت ساله ایران و عراق ساخته شده یا ضد جنگ بوده یا آن را به شوخی و خنده گرفته و یا فقط تقلیدی بوده از تصاویر جنگی چند فیلم هالیوودی با یک داستان عاشقانه که فقط در فضای ایران دهه شصت می گذشت... اما سریال وضعیت سفید، علاوه بر اینکه زندگی مردم مرکز ایران را در دوران بمباران های موشکی نشان داد، ارتقای شخصیت انسانها در همجواری با جنگ را نیز به تصویر کشید.

شخصیت مرکزی فیلم یعنی امیر که بیشتر بار داستانی حول و حوش او می گذرد، ابتدا نوجوانی بی خیال و خوش گذران و یاغی و بی توجه به اصول و عقاید است اما با گذشت زمان در طول سریال و با شکست ها و مواجهه هایش با داستان زندگی افراد خانواده اش و درس گرفتن از آنها، کم کم پخته تر می شود و عاقل.
تا جایی که در قسمتی که امشب پخش شد، شهادت دوستان و همسایه هایش چنان او را متاثر می کند که تصمیم می گیرد بیکار ننشیند و به جبهه برود...

زیبایی سریال وضعیت سفید جایی است که قهرمان داستان در مقابل چهار انگیزه برای رفتن به جبهه قرار می گیرد... یکی از این انگیزه ها را وقتی پیش می آید که برای شیرین کادو خریده بود و در کیفش گذاشته بود اما لو رفت و برای فرار از آبروریزی هایش به اردوی جنگی می رود تا چشم در چشم دیگران نشود... انگیزه دوم جایی است که شور و هیجان ناشی از شهادت دوستان او را به اصطلاح جو گیر می کند تا به جبهه برود... اما خیال شیرین که حکم ناموس خیالی او را دارد روبروی چشمش با گلوله دشمن کشته می شود و او اینبار با انگیزه ای سوم، نه برای فرار از مردم و نه از روی جو زدگی، بلکه عاقلانه و برای دفاع از ناموس و کشور، عزم رفتن به جبهه نبرد با دشمن می کند.

تا به اینجای کار برای اولین بار در تاریخ فیلم سازی جنگی ایران، مفهوم جنگ تحمیلی، تصویری می شود... جایی که شیرین درها را قفل می کند تا دشمنی که پشت در است وارد نشود... و حالا امیر برای دفاع از شیرین، مجبور است که بجنگد... سازندگان سریال وضعیت سفید، تحمیلی بودن جنگ برای ما را بسیار زیبا نشان دادند.


کار همینجا تمام نشد... شاید امیر هنوز به آن پختگی نرسیده که انگیزه چهارم برای رفتن به جبهه را درک کند اما... حتماً کسانی مثل شهاب، این انگیزه را درک کرده اند... انگیزه ای مقدس که جنگ تحمیلی ما را تبدیل به دفاع مقدس می کند... انگیزه ای فراتر از ناموس و کشور... انگیزه دفاع از خدا و دفاع از دین خدا و دفاع از رسالت رسول خدا و ادمه اطهار و پاسداری از این انقلاب اسلامی تا زمان ظهور آخرین حجت خدا... همین انگیزه مقدس است که باعث می شود تا شهاب، هر جا نام مقدس خدا را روی برگه ها و اعلان ها می بیند، جدایش کند تا مورد بی احترامی قرار نگیرد... اسماء مقدس خدا را جمع می کند و از آنها پاسداری می کند و جانش را هم برای همین انگیزه می دهد.

وصیت شهاب رساندن این اسماء مقدس به امیر است تا امیر هم این انگیزه را دریابد... آنجا که امیر عزم سفر می کند و لباسی ساده به تن دارد با تمثالی از شهید؛ و نام های خدا را به آب می سپارد... نمی دانیم او انگیزه چهارم را دریافته یا نه اما حتی اگر خودش هم نداند، کاری خواهد کرد تا نام خداوند برای همیشه در سرزمین ایران جاری باشد... جاری تا ظهور مهدی -عجل الله تعال فرجه-.

نوع مطلب : متن