تبلیغات
بسم الله الرحمن الرحیم

چند پست قبل گفتم که فیلم سی و سه روز را سینما سپیدرود رشت در حال اکران کردن است اما الآن دیگر برش داشتند. رفتم بلیت خریدم و نشستم در سالنی که دو پیرمرد پشتم و پسر جوانی کنار دستم و یک زن و شوهر اون ور نشسته بودند و بس.
یاد استغاثه جناب کارگردان افتادم از علما و خطیبان نماز جمعه که به مردم بگویید بروند فیلم را ببینند... فیلم شروع شد و تمام شد و در دلم باز یاد آن استغاثه افتادم و گفتم مردم مسجدی بیایند این فیلم را ببینند که کلکسیون بی حجابی و بدحجابی و دست زدن نامحرمان به هم و حتی رد و بدل کردن بوسه و آوازخوانی زنان است؟!

با خودم گفتم فرق جناب جمال شورچه با یک من ریش و ادعای حزب اللهی با یک کارگردان فرانسوی یا آمریکایی چیست و حیای ایرانی کجای این فیلم قورت داده شده؟!
از همان اولش هم یاد و خاطره دستیاری این آقا در ساخت سریال دست و پا شکسته یوزارسیف یا به عبارت صحیح تر زلیخای نبی! مرا می گفت که از ته این فیلم چیزی در نمی آید.

فیلم شروع شد و پایان یافت در حالی که اسمش سی و سه روز بود اما اگر نریشن آخر را حذف می کردی فکر می کردی درباره جنگ دو سه روزه یک گردان اسرائیلی است با یک مشت پلنگی پوش آمریکایی ساکن عیتا الشعب!
معمولا وقتی فیلمی قرار است یک دوره زمانی را روایت کند، آن را با نمادی ملموس محدود می کند مثلاً ... اگر قرار است بگوید 21 روز گذشت، اول آن فیلم یک مرغ را نشان می دهد که تخم گذاشته و آخر فیلم نشان می دهد که تخم مرغ می شکند و جوجه در می آید چون از تخم گذاری تا جوجه شدن 21 روز طول می کشد... یااگر بخواهد بگوید یک سال گذشت اولش شکوفه بهاری نشان می دهد و بعد از خزان و برف، دوباره شکوفه بهاری... یا اگر بخواهد بگوید 9 ماه گذشت، زن حامله ای را نماد گذشت زمان می کند. اما 33 روز در فیلم شورجه وجود ندارد... فیلم در روز شروع می شود و دو شب میان آن اتفاق می افتد یعنی "دو سه روز"  و  نه  "سی و سه روز"


اینها به کنار، چرا اسرائیلی ها اینقدر کم هستند... چرا یک لانگ شات از  حجم انبوه تانک هایشان وجود ندارد... یعنی می خواستید بگویید اسرائیل آنقدر اعتماد به نفس داشته که با دوتا مرکاوا و یک "فرمانده بر" می خواسته لبنان را فتح کند؟!
خب معلوم است دیگر وقتی اسرائیلی ها اینقدر کم هستند، لبنانی ها هم سه نفری دفاع می کنند مثل گل کوچیک!
اگر همین بود که غصه ای نبود... غصه این است که سازندگان ادعای پلانهای زیاد جلوه های ویژه دارند... آخر یکی نیست بگوید برادر بزرگوار، اضافه کردن خط آتش که جلوه نیست... کاش تانکهایتان را تکثیر می کردید بعد ادعا می نمودید.

البته تانکهای مرکاوا هم خیلی خوب ساخته شده اند و طوری باورپذیر هستند که متوجه نمی شوی که دکور هستند و نه تانک واقعی اما یک جایی از فیلم وقتی فرماندهان اسرائیلی از تعجب خود درباره چگونگی انهدام این تانکها توسط لبنانی ها می گویند، فرمانده دیگری می گوید که این موشکها را ایران به آنها داده!! اینکه آیا حقیقتاً این ادعا درست است یا توهم و تهمت فرمانده، را ما که نفهمیدیم و هیچ کجای دیگری هم گفته نمی شود که آیا واقعا ایران این سلاح ها را به حزب الله داده یا خودشان ساخته اند؟

کلی عیب و ایراد هست که دل آدم را می سوزاند اما حداقل در زمینه کارگردانی می توانست بهتر از اینها باشد... دکوپاژهای به شدت تلویزیونی و کلوزآپ های زیاد که چاله های صورت بازیگر هم در آن مشخص است، چرا جایش را به تصاویر مدیوم یا لانگ شات نداده... کاش می شد با جناب شورچه بنشینیم و تک تک نماها را بررسی کنیم و من به او بگویم که اگر این صحنه را اینطور می گرفتی یا اینجا اگر این دیالوگ را می گفتی یا اگر این پیچ را در داستانت می گذاشتی بهتر نبود؟ و بعد از او می شنیدم که چرا...

تمامی که ندارد اما همین قدر که از عیبش گفتم، از حسنش نیز بگویم.
اینکه نشان داده اسرائیلی ها آدمهایی بی مهر هستند اما لبنانی ها آدم های پر مهر و عاشق خانواده، در این دنیایی که علیه مسلمانان تبلیغات عجیب غریب می شود دیدنی بود. یا کار خوب گروه امیررضا معتمدی در ساخت هواپیمای بدون سرنشین هم جالب بود. یا اینکه تا پایان جنگ هم کسی نتوانست نفیر های حزب الله را پیدا کند. و یا دوبله قوی فیلم در صحنه هایی خیره کننده بود البته بجز راوی. و یا صحنه های انفجار و ویرانی ها خیلی خوب انجام شده... کلی دارم زور می زنم تا ببینم دیگر چه چیز خوبی داشته اما... دیگر عادت کرده ایم که بگوییم اشکالی ندارد... برای شروع کار بدی نبود!

نوع مطلب : متن